کفر

من کفر نمی گویم
من فقط می ترسم
تو باشی نمی ترسی
وقتی اجابت هیچ دعایی را
به چشم نبینی؟!

/ 21 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محیا

و وقتی بینی علی رغم تمام خواسته هایت همه چیز به گونه ای کاملا متفاوت رقم می خورد. و تو حیرانی از اینکه درست جایی هستی که آرزو می کردی نبودی؟؟ نه نگو که نه تو هم اگر بودی می ترسیدی........

زنی شبیه درخت

من گوشی برای شنیدن می خواهم چشمی برای دیدن شاید اتفاق پیش از اینها افتاده و ما بی خبریم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!1 موفق باشی مهدیه ی عزیزم

ژاله

قشنگ بودمهربون..[گل]

ladybird

معلومه که میترسم...ببخشید که همیشه مطالبم طولانی و از حوصله ات خارجه..اما ممنون که میای و سر میزنی.من ه عاشق شعراتم به من سر هم نزنی من میام میخونم. یه دستان نوشتم البته میدونی که با کوتاه نویسی میانه ندارم اما اینبار یه قسمتی تمومش کردم اگه وق کردی حال دشاتی سری بزن و نظر بده لطفا www.mystories.persianblog.ir

حبیبی

سلام شعر قشنگی بود گاهی دعا کردن هم اجابت است و روزی که نتوان دعا کرد هم ترسناک است ممنون که سر زدی

آرش شفاعی

به نظرم می شه ادامه اش داد به همین بسنده نکن

herasita

مرگ خنده نداره اما خنده که مرگ داره می گی نه؟ تو بخند تا من بمیرم...

غروب آخر

در من کسیست، که مثل هیچکسی نیست. آواز او، ترنم باران صبحدم چشمش به رنگ مهربانی چشم کبوتر چاهی، وقتی کنار پنجره ی شب در انزوای کوچه ی تنهایی قلبم برای گریه گرفته او با دو چشم خسته ی من گریه میکند... [گل][گل][گل]

مرده متحرک

سلام آپ كردم منتظرتم Have good time Babak www.love-is-dead.persianblog.com