برف روی خط استوا

شما نمی دانید

شما نمی دانید چه ام شده است

از کوچه پس کوچه های پشت پنجره تان می گذرم و

دلم به اندازه ی تمام ظرف های آشپز خانه مان شکسته است و

شما نمی دانید چه ام شده است

دلم به اندازه ی نبض تن تمام گنجشک های حوالی شما تند می تپد

دلم به اندازه ی همه ی کسانی که برای رسیدن به جایی دیرشان شده شور می زند

دلم قدر همه ی تا به حال خواستنم دیگر تو را نمی خواهد و

قرار هم نیست شما بفهمید چه ام شده است !

 

   + مهدیه لطیفی ; ۱٢:٥٢ ‎ق.ظ ; ٢٦ فروردین ۱۳۸٤
comment نظرات ()