برف روی خط استوا

هنر از پس عشق برنمی آمد

چشم هایش را نمی کشید
هنر از پسِ عشق بر نمی آمد؛
خوب می دانست!
.
.
.
پ.ن: آمادئو مودیلیانی را می گویم و ژان را که چشم هایش شروع واقعه بود.

   + مهدیه لطیفی ; ۱٢:٥۳ ‎ق.ظ ; ۱۳ شهریور ۱۳٩٥