برف روی خط استوا

تمام حالم، تمام فعل های حالم، برای تو!

جانا
مرد روزهای از دست رفته ی نه چندان دورم
کاش "دوستت دارم"
اینهمه بی قدر
اینهمه بی قدرت نبود!

جانا
چقرر صدایت را دوست داشتم
و همین پریروزهای نه چندان دور اگر بود،
می پرسیدی: "داشتی؟؟؟"
و می گفتم:
دارم!

جانا
من ستاره های آسمان کویر را
با تو کشف کرده ام
یادت هست؟
من عشق را
با تو کشف کرده ام!
و همین پریروزهای نه چندان دور اگر بود،
می پرسیدی: بیداری؟
و می گفتم::همیشه!
می پرسیدی چه میکنی؟
می گفتم: می شمارم... تا خواب...

جانا
دلتنگی هایم برای تو...
فعل های حال من
ماضی نمی شوند!
"دارم" ها، "داشتم" نمیشوند!


جانا
من هنوز از تو بیدارم...
و هنوز نرگس های خشک مرا یاد تو می اندازند
تمام من
تمام نرگس ها حتی وقتی رفته ای
حتی وقتی نمیپرسی: بیداری؟
حتی وقتی دوستم نداری...
تمام فعل های حال
تمام حالم
برای تو...

   + مهدیه لطیفی ; ٥:۳٤ ‎ق.ظ ; ۸ اردیبهشت ۱۳٩٥