برف روی خط استوا

از شانه ات که می ریزم...

شانه ام
که از شانه ات
بر ملحفه ها می ریزد
یاس های زردِ ریز
که از سر حیاطِ خانه ها
بر دیوار کوچه ها...
تعبیرِ فصل نیستند؛
تعبیر اشک اند
که می ریزند
و می ریزند
...
مژه های آب خورده
تاوانِ چشم های آب نخورده اند!!

   + مهدیه لطیفی ; ٦:۳٧ ‎ب.ظ ; ۱٢ اسفند ۱۳٩۳