برف روی خط استوا

دو دقیقه مانده به دست هایت، ساعت ساز می میرد!

رسم است
و جز این
قرآن خدا غلط می شود انگار
همین که هر بار
دو دقیقه مانده به دست هایت
ساعت می ایستد
و ساعت ساز می میرد!
...
می بینی!؟
بس که راس ِ لب به لب شدن با کاسه ها
تشنگی ماندنی شده است
به تمام آب ها
به تمام دست ها
شک دارم

خستگی ام را تازه نکن
از تو تا من سال های نوری راه است
که به هفته نکشیده
کاسه کوزه ها را می شکنیم
و ساعت ساز
نمی تواند ما را به هم برساند!

   + مهدیه لطیفی ; ۱:٥۱ ‎ق.ظ ; ٢ امرداد ۱۳٩٢