برف روی خط استوا

پیوندِ آینه به کوه!

آینه شیشه است و جیوه!
آینه اگر حرفی برای زدن داشت
از همان برکه های اسطوره ها
نجات دهنده ای سر می زد
و نارسیس را به کشتن نمی داد!

به انعکاس "من" در شیشه ها اعتمادی نیست
محاسبه ی زاویه ی شکستِ نور
که شکسته گی ام را منعکس می کند
دسته گلی بود
که فیزیکدان هایی که شعر نمی خواندند
به تنهایی ِ اتاق های همه
هدیه دادند
تا هر روز...
هر روز...
به حالِ این "من" ها
غصه مان بگیرد

باید فیزیکدانی هم پیدا می شد
که کوه را به آینه پیوند زند
تا صدایی هم لا اقل برگردد
از این تصویر های تکراری!

   + مهدیه لطیفی ; ٢:٥٢ ‎ق.ظ ; ٤ تیر ۱۳٩٢