برف روی خط استوا

سر تمام قرارهایمان باران می گرفت

زمستان و تابستان نداشت
سر تمام قرارهایمان
باران می گرفت
و دست هایت را محرم می کرد این حیرت

حالا ولی
دیدارها
وقت کُشی هایی ست
خشک و خالی
و نَمی هم اگر بزند
به اخبار وضع آب و هوا مربوط است

نه جانم
هیچ گلدان کوچکی دیگر
خوشبختیِ بزرگش را
مدیون قرارهای ما نیست

   + مهدیه لطیفی ; ۱:٢٢ ‎ب.ظ ; ۱ تیر ۱۳٩٢