برف روی خط استوا

کنار می گذارم ات

کنار می گذارم ات
پیش از آنکه کابوس شود
کنار آمدن با به کناری ام از یادت رفتن

کنار می گذارم ات
پیش از آنکه دست و دلم بلرزد
پیش از آنکه حروفی که به لب هات می آویزند
طناب شوند
برای به چاه بردنم

پیش از آنکه چشم باز کنم
ببینم
دور تا دورم
دیوهایی دهان گشوده اند به مکیدنِ من
که سوال پیچم می کنند
که کجای کار ایستاده ایم؟
که کیستی اصلا؟
که نکند بیراهه دارم می روم تختِ گاز؟
نکند
برای خودم بریده ام و دوخته ام و به تن تو گشاد است؟
ها...!؟

و دلم شور می زند
شور
که طوری ات نشود یکوقت
که گم نشوی یکوقت
که کم نشوی از من
و...
و...

کنار می گذارم ات
پیش از آنکه به کناری ام از یادت رفتن
از اخبار روزانه ی نرخ تورم حتی
عادی تر شده باشد!

   + مهدیه لطیفی ; ۱٠:٢٧ ‎ب.ظ ; ٢٢ اردیبهشت ۱۳٩٢