برف روی خط استوا

بلند می شوم روی دستِ تو!

بلند که می شوی
از روی خیالِ تنم
دلم می گیرد

دلم که می گیرد
بلند می شوم
روی دستِ تو
و پیش از آنکه دوباره بر خیالِ تنم بخوابی
تمام این شهر را
در همین چند متر خانه جا می گذارم

بیرونِ این خانه
این سنگ هایی که به پایم می گیرند و
رفتن را درد آور تر می کند
همان هایی اند
که سرت به آن ها خواهد خورد

   + مهدیه لطیفی ; ۱٢:٠٩ ‎ق.ظ ; ٢۸ مهر ۱۳٩۱