برف روی خط استوا

مُهر مار

مُهر ماری که بر گردن آویخته ای
اصل است لابد
ورنه بیخود نیست
که بر خواب هایم می خزی هر شب
بی آنکه بر خودم!

کلاهی بر سر
شاخه ای بر گوشه ی دندان می جوی
برق چشم هایت
به آبروی ادیسون نیشخند می زند
و شهر را
و مرا
بلدی مثل کف دست!

شما را چه به ما آقا؟
ما را که می بینی
همیشه گمشده ی شهریم
بی دست های شما و
بی لب و دندان شما

   + مهدیه لطیفی ; ٥:٥٢ ‎ب.ظ ; ۱٧ شهریور ۱۳٩۱