برف روی خط استوا

من راهم!

کهکشان
وسعتِ دیرینه اش را
دیری ست از دست داده است
حالاها همه اش یکجا
جا می شود توی یک جفت چشم
که برای رفتن
پا درآورده اند!

و حالا که کهکشان، چشم های توست
چشم ها پا دارند
و هیچ چیز سر جایش نیست
و همراه نمی شوی
پس من هم راهم!

من همان راهم
که می رَوی ام
بی آنکه بر من برویی!

   + مهدیه لطیفی ; ۳:۱٧ ‎ق.ظ ; ٤ شهریور ۱۳٩۱