برف روی خط استوا

ما هر دو شاعر شدیم

من خواب تو را می دیدم و
رویایت را به گردن می آویختم
تو با من می خوابیدی و
رویا می ربودی از سینه ام

ما هر دو شاعر شدیم
من از دردِ رویاهای ربوده به خود می پیچیدم و
مردم می گفتند:
عجب شعرهایی!...
تو الهام می گرفتی از هر انحنا و
به مردم می گفتی:
ببینید چه شعرهایی!...

   + مهدیه لطیفی ; ٩:۳۱ ‎ب.ظ ; ۱٤ امرداد ۱۳٩۱