برف روی خط استوا

حادثه ساعت سرش نمی شود!

سیندرلا عادت داده است
تمام قصه ها را
که حادثه ها همیشه راس روی هم افتادن عقربه ها بر دوازده
کوک شده باشند!

حادثه اما ساعت سرش نمی شود!
یا اصلا
هر حادثه ای که حادثه نیست!

حادثه یعنی تو قدم بزنی
پشت سرت دیوارها بریزند!

حادثه یعنی
دست بر پیشانی تب کرده ی ماه بگذاری
خرس ها خیال کنند زمستان است!

حادثه یعنی
تو باشی؛
شاعرها بهترین شعرهای عمرشان را بگویند!

   + مهدیه لطیفی ; ٦:٥٢ ‎ب.ظ ; ٢۸ تیر ۱۳٩۱