برف روی خط استوا

باران ِ بیهوده

به کدام گور
گم شده ای؟
که من میان این باد های هرجایی
گفته ام گور پدر این بارانی که می زند
و بست نشسته ام بین دیوار ها
شعر می نویسم
شعر می شوم
تا بی آنکه ببینمش
تمام شود این باران لعنتی
که بی تو تنها میعان ِ ابرهاست و بس!

   + مهدیه لطیفی ; ۱۱:۱٧ ‎ب.ظ ; ٢٠ خرداد ۱۳٩۱