برف روی خط استوا

یعنی تو!

سرد
یعنی تو
که صدایت یخ می بندد بر رگ هایم
به وقت هایی که کسی را دوست داری
که من نیستم

گرم
یعنی تو
که هر نگاهت داغ می شود بر دلم
برای بعد ها
به وقت هایی که کسی را دوست داری
که منم

آب
یعنی تو که بر سرم می ریزی
پاک
از ابرهای دلتنگِ سقف خانه ات که از خیابان فرار کرده اند
به جای هر غسلی
به جای هر بارانی

خاک
یعنی خاک بر سر لحظه هایی
که ما مال هم نیستیم

خلاصه
خورشید
کتاب
کفش
کلید
کلمه
همه شان تویی
به تنهایی!

تنهایی
یعنی تو
که نمی دانی بی من
چقدر تنهایی!

   + مهدیه لطیفی ; ۳:٠٧ ‎ب.ظ ; ٦ اردیبهشت ۱۳٩۱