برف روی خط استوا

ظهر های بی دلخوشی

ظهر ها
بی دلخوشی
دست و صورت نشسته
می نشینم به یادآوری زنان تاریخ
که صبح ها
بیدار شدند
زود!
بی دلخوشی!
دلخوشی چیزی ست غریب
که قریب به طول تمام تقویم ها ست
که بر دامن هیچ زنی جوانه نزد!
صبح و ظهر ندارد
تفاوتش به تفاوتِ جا افتادن قرمه سبزی روی چراغ است
با قرمه سبزی های کارخانه
دلخوشی به این چیزها نیست
چیزی که هوای صبح را
نفس کشیدنی می کند
جا افتادن ِ تو توی زندگی زنی ست،
که جوانه زدنت بر دامنش را
دوست دارد!

   + مهدیه لطیفی ; ۳:٢٢ ‎ب.ظ ; ۳٠ فروردین ۱۳٩۱