برف روی خط استوا

درد، به درد کسی نمی خورد!

شاعر شدن
درد است
شعر
درد است
و درد ها
به درد کسی نمی خورند!

باید درد ها را
با پرنده ها و سگ ها
با دیوار ها
قسمت کرد
وقتی هیچ کس
نمی ارزد به شعر شدن
توی دست هایت

باید نشست و
های
هق
زار زد
وقتی هیچ کجای دلت
هیچ کجای سرت
هیچ کجای شهر ِ پا تا به سر در نکبت ات
چیزی برای لبخند زدن
پیدا نمی شود!

   + مهدیه لطیفی ; ٤:٠۱ ‎ب.ظ ; ٢٢ اسفند ۱۳٩٠