برف روی خط استوا

از تپیدن نیفت!

لحظه لحظه
می تپی
بر لحظه های خالی از تو
که دهان باز کرده اند اینجا
به بلعیدن ِ من

پر نمی کند این دو سه خط
گودال های بی معنی ِ امروز ها را
فاجعه عمیق تر از این حرف هاست
پر نمی کند این حرف ها
دهان ِ گرسنه ی هیولای "بی تو" یی را
از تپیدن نیفت!

نمی شود که تا ابد
چشم ها فقط برای "افتادن" باشند
از چشم لحظه هایم
تا می توانی
بالا برو!

   + مهدیه لطیفی ; ۱۱:٠۸ ‎ب.ظ ; ٢٦ بهمن ۱۳٩٠