برف روی خط استوا

وصله وصله

با طنابی
که در پوسیدگی
به استخوان های حوا می ماند
و در نازکی
به تار مویی
وصلم به تو
وصلی به من
و وصله وصله است
دل هایمان
که به هم قرص بودند!

بیزارم از این ناباوری
از این "این پا و آن پا کردن" های دم ِ آخری
بیزارم از اینکه
عشق و خامه
عشق و کشک
یکی باشند!
بیزارم از اینکه عشق
تاریخ مصرف داشته باشد!

   + مهدیه لطیفی ; ٦:٥٦ ‎ب.ظ ; ۱٧ بهمن ۱۳٩٠