برف روی خط استوا

سیصد سالگی

سه ماه نبودنت
سیصد ساله ام می کند
سیصد ساله که می شوم
حکم زن پریشانی را دارم
که خاطره هایش
در پیشانی اش جا به جا شده اند
و حالا
وسط یک مشت رژ لب فاسد
بیست سالگی اش را خواب می بیند
و هیچ بیست ساله ای را دوست ندارد

سه ماه نبودنم
نهایتا سی ساله ات می کند
وقتی رفتی
بیست و نه سال و نه ماه بود
که سروده شده بودی!

   + مهدیه لطیفی ; ٤:٥۳ ‎ق.ظ ; ۱٠ بهمن ۱۳٩٠