برف روی خط استوا

تابلوی پشت در را ندیدی؟

گور پدر تمام لحظاتی که
نمی دانستی چقدر دوستت دارم
گور پدر تمام لحظاتی که
نمی دانستی چقدر خوب است که خوبم!
حالا آمده ای اینجا چه کنی؟
اینجا دیوانه خانه است آقا!
تابلوی پشت در را ندیدی!؟
اینجا من شما را از یاد برده ام
و مچاله شده ام توی خودم
گم شده ام در تمام چیزهایی که قرار بود داشته باشمشان
و ندارمشان
گم شده ام در بازوان کسی
شعر می خوانم
گم شده ام بر تپه ای دور
دور تر از تن ِ بی عشق ِ تو
و آواز می خوانم با تمام روحم
من رفته ام
و تصویر بیرونی ام
دختری مچاله شده در تخت خواب یا صندلی ست
که هنوز به تو لبخند می زند
تا تو
خیال کنی بهترین مرد دنیایی!

   + مهدیه لطیفی ; ٧:٢٢ ‎ب.ظ ; ٤ شهریور ۱۳٩٠