برف روی خط استوا

یخ در بهشت

دوست داشتنت امشب
طعم انار و خرمالو می دهد
طعم سفره ی یلدا
وسط گرمای مرداد
که همه را کلافه کرده
که همه را به جان هم انداخته
و تو را به جان من!

دوست داشتنت
طعم یخ در بهشت می دهد امشب
شب که نه
دو سه پله ی دیگر
صبح است
می ترسم برف بگیرد فردا
و حیرت روزنامه ها
شهر را بردارد!

تو که می خوابی
می ترسم خوابِ برف ببینی
و برف بگیرد
و تابستان ماتش ببرد!
یا خوابی ببینی
که درخت سبز شود بر تخت
و همسایه از صدای روییدن ریشه
از خواب بپرد

حساب و کتاب ندارد با تو
نه فصل ها
نه هوا
نه ماجراها

همیشه می آیی و می روی
یا شاید هم نمی آیی که بخواهی بروی
و من همیشه
در به در
دنبال تشبیه طعم دوست داشتنت می گردم
به چیزهایی که کلمه برایشان اختراع شده باشد
قبل ها

   + مهدیه لطیفی ; ٤:۱٠ ‎ق.ظ ; ۱٥ امرداد ۱۳٩٠