برف روی خط استوا

دیوانگی اتفاقات را توجیه کن

قرار نبود با هم قدم بزنیم؟!
دست هام سیاهند
بس که دست سایه ام را گرفته ام
و تو هم که برای خودت
هزار سال است انار دانه می کنی و
مجله ورق می زنی
سایه ام لب ندارد برای بستنی خریدن
ولی پا دارد برای دست از سر من برنداشتن و
دست هایی برای پا به پایم آمدن
من از سایه ام وقتی هوا ابری ست
بدجوری می ترسم!
انار ها و مجله ها بی تو روی زمین می مانند
نمی خواهد برگردی
فقط بیا
توجیه کن
دیوانه بودن تمام اتفاقات را
به وقت نیامدنت!

   + مهدیه لطیفی ; ٢:٠٩ ‎ق.ظ ; ۱٥ آذر ۱۳۸٩