برف روی خط استوا

حسرت

حسرت
چیزی نیست که به دلم مانده باشد
حسرت
چیزی ست که من ِ گذشته گریز را
به گذشته زنجیر می کند.
من به تعداد روزهایی که ندیدمت
بودنت را به شکلی که بهتر می بود اگر بود
بازسازی کرده ام
و کاری کرده ام
بیشتر لبخند بزنی آن روزها!
و به خودم فحش داده ام بارها
که "خداحافظ" را
جور دیگری چرا نگفته ام مثلا آن عصر؟!
و یا...
و یا...
حسرت
هنوز در اولویت مرور آن خاطرات رخ نداده ی لعنتی ست!

   + مهدیه لطیفی ; ۱٠:٢٩ ‎ب.ظ ; ٤ آذر ۱۳۸٩