برف روی خط استوا

شک دارم به آغاز هر چیز

شک دارم به آغاز هر چیز
نکند آشنایی ما
نتیجه ی بزرگترین اشتباه یک حلزون در سواحل مدیترانه
آن هم قریب به دو قرن پیش از میلاد مسیح بوده باشد!
نکند اولین لبخندی که زدی،
به من
تاریخچه اش برگردد به لبخندهای نزده ی کسی دیگر،
به کسی دیگر!
می دانی چیست که می ترسم دست هایت دود شوند هر لحظه؟
اخم هایت را باز کن
قضیه از این قرار است که:
من اساسا شک دارم!
من شک دارم به آغاز زمین
از کجا که کودکی شوتی نزده باشد و
توپی در مداری گیر نکرده باشد و
ما رهگذران مساحت آن نباشیم و
داستان سجده کردن ها و نکردن ها به آدم
تنها خواب نیمه تمام دم صبح باغبانی نباشد!؟
می دانی چیست که حضور مسرانه ات به خنده ام می اندازد؟
من به بُعد سوم تو آن قدر ها هم مطمئن نیستم!
حقیقت یک طرف
وهم و احتمالات و رویا یک طرف
من اما
به همان الکی که اینها را جدا می کند از هم،
شک دارم!

   + مهدیه لطیفی ; ۱٠:٥٥ ‎ب.ظ ; ٤ آبان ۱۳۸٩