برف روی خط استوا

تو چه می دانی؟

دست از چرا و
چاره و
چمچاره
می شویم و زل می زنم به جهل رابطه
بیخودی متاسف نباش
تو آمده بودی که بروی اصلا!
تو چه می دانی چه ترسی ست
ترس از کوچه ی بعد از خداحافظ؟
تو چه می دانی
چه ها که نمی کند این ترس؟
بیخودی لبخند نزن

   + مهدیه لطیفی ; ٤:۱٦ ‎ق.ظ ; ٢۱ شهریور ۱۳۸٩