برف روی خط استوا

زنانگی ام را چه کنم؟

زنانگی ام را چه کنم؟
که نه مثل قبل ها که موعد عشق بود
به درد لای پر قو می خورد
نه مثل زنانگی آنانی
که خیری از زنانگی شان ندیده اند
دشنه می شود از پشت
بر مردان و زنان ِ دیگر

زنانگی ام را چه کنم؟
چشم هایم عسل دارد هنوز
دست هایم ارزانی آرامش را بلد است هنوز
و تو قیدم را بی قیدانه زده ای،
به کشف کسانی که بی آرامش و بی عسل
دشنه در دست می فشارند

   + مهدیه لطیفی ; ۱:٤٠ ‎ب.ظ ; ۱٦ اردیبهشت ۱۳۸٩