برف روی خط استوا

رمان بی نویسنده

دیدم دقیقه شمار ها
هر چه نذر و نیاز می کنم
برعکس نمی چرخند
ساعتم را برعکس بستم
هنوز
کفش های سیاه دختر بی بهار
پشت در خانه ات
به من دهن کجی می کند
هنوز
به خواندن ساعتم
عادت نکرده ام
پس کی تمام می شود این رمان بی نویسنده،
که خواندنش مو سفید می کند!؟

   + مهدیه لطیفی ; ۱٢:٢۸ ‎ب.ظ ; ٩ بهمن ۱۳۸۸