برف روی خط استوا

دیوانه می شوند آخر این خیابان ها

دیوانه می شوند آخر این خیابان ها
بس که چکمه های حق به جانب،
بس که جنازه های سرگردانِ آزادی
بس که جهل و لامروتی از رویشان رد می شود
بس که سر خیابان ها تابلوی - ورود عشق ممنوع - زده اند
بس که باران را بین راه دستگیر می کنند،
که نکند پایش به زمین باز شود

 

پ.ن: خدا یک جمله ی ساده! 
که قرن ما سکوتت را نمی بخشد!

   + مهدیه لطیفی ; ٤:٠٥ ‎ب.ظ ; ۱۳ تیر ۱۳۸۸