برف روی خط استوا

روی خودم

من نمی دانم کی یا کجا

اما به هر حال خودم را پهن کرده ام کف زمین

من روی خودم راه می روم

بالا می پرم پایین می آیم

روی خودم لی لی می کنم ، اما سوت نمی زنم

روی خودم از خودم می برم ، جایزه می گیرم

من حتی روی خودم خیلی چیزها می دانم

مثلا اینکه همه نوشته هایم بد است

اما تو مجبوری همه شان را بخوانی

و باور کنی

دیوانه ای دوستت دارد

   + مهدیه لطیفی ; ۱٢:٥٥ ‎ق.ظ ; ۳۱ تیر ۱۳۸٥
comment نظرات ()