برف روی خط استوا

يک نفر با پيراهن من

يک نفر پشت تابستان

با صدای کافوری اش شعر میگويد

و با چشمانی که ندارد

سراپايم را می دود

يک نفر هر چند دور ، ولی نزديک

با عطر سکوت

بوی گريه

طعم خواب

برای به بار ننشستن آرزوهای دخترکی با پيراهن من  

لالايی تسکين می خواند

 

   + مهدیه لطیفی ; ٧:۱٦ ‎ب.ظ ; ٢۸ خرداد ۱۳۸٥
comment نظرات ()