برف روی خط استوا

وصله ی نچسب

خیال پردازی با تو
که شبی مرا به کشور گیتارها، اسپانیا
شبی به مزارع قهوه ی آفریقا
و شبی به سینمای وسترن آمریکا
می برد
از من زنی ساخت
که واقعیت را
مثل عضو پیوندی و از گروه خونی من نه
پس می زند!

احتمال مرگ کم نیست
این "نیست بودنت"
این وصله ی نچسب
به من نمی چسبد!

   + مهدیه لطیفی ; ۱٢:٤٢ ‎ب.ظ ; ٢٧ آبان ۱۳٩٢

قاصدکان سیاه

کلاغ های پاییز امسال کلاغ نیستند که!
قاصدکان سیاهی اند
که هر چه من به تو
تو به من
نمی گوییم را
به گور ِ برف های هنوز نیامده می برند!

   + مهدیه لطیفی ; ۱٢:۳٧ ‎ب.ظ ; ٢٧ آبان ۱۳٩٢

آن طرز کوله پشتی انداختن ات

نمی شد که تا ابد
از چشم ها و چال گونه ها
از نفس ها و
دست ها و
لب و لبخندها گفت!
من آن طرز کوله پشتی انداختن ات بر کتف را
از کاسه شکستن لیلی
شعرآفرین تر می بینم!

   + مهدیه لطیفی ; ۱٢:۳۳ ‎ب.ظ ; ٢٧ آبان ۱۳٩٢

عمق میدان

به عمق میدان زیادی نیاز نیست
از تار موی تو به آن طرف تر
هر چه تار تر
تصویر جهان زیبا تر

   + مهدیه لطیفی ; ۱٢:٢٥ ‎ب.ظ ; ٢٧ آبان ۱۳٩٢