برف روی خط استوا

موریانه و چوب

دلتنگی
شوخی سرش نمی شود
دلتنگی موریانه است و
من هنوز آدم نشده ام
من هنوز
چوبی ام!

   + مهدیه لطیفی ; ۱۱:٤۳ ‎ب.ظ ; ۳۱ شهریور ۱۳٩٢

این عدالت نیست

این عدالت نیست
اینکه هیچ ماشین بزرگی
نیمه شب به نیمه شب در کوچه ها نمی گردد
و ما نمی دانیم
سردرد هایمان را
سرگیجه هایمان را
بغض هایمان را
این بعض ها که به تیله های درشتی در گلو می مانند را
چطور دور بریزیم!!؟

ما باید می توانستیم "دل" هایمان را در کیسه ای گره بزنیم
پشت در بگذاریم
و صبح ها
بی کابوس
بی سردرد
با پیراهنی سفید و گشاد بر تن
تخم مرغ عسلی کنیم و آواز بخوانیم

بوی تعفن ِ دل های روی دست مانده
از پنجره های شهر بالا زده
و تمام قاضی ها
به این ساده ترین درخواستِ شهروندی
قاه قاه می خندند

آقا!
بی زحمت نیشتان را ببندید
قورت دادنِ این اشک ها
سخت تر از قورت دادن گوشتِ نپخته ی جویده شده است!

   + مهدیه لطیفی ; ٢:۳٧ ‎ق.ظ ; ۳۱ شهریور ۱۳٩٢

معمولی می مانی از فردا

من
اتفاق عجیبی وسط زندگی ات بودم
و تو
معمولی می مانی از فردا
حرف های معمولی
عشق های معمولی
زنان معمولی
...
معمولا
اتفاق ها
هر روز نمی افتند!

   + مهدیه لطیفی ; ٦:۱٠ ‎ب.ظ ; ٢٠ شهریور ۱۳٩٢

زندگی پاگرد می خواهد

زندگی پاگرد می خواهد
نفس که کم می آورم
کار و زندگی ات را بگذار برای فردا
دلت را به دلم بریز
بغلم کن

نفس که کم می آورم
بیا برویم
کافه ای کشف کنیم
بگوییم "ترانه های جنوب"* بگذارد برایمان
و حالا که معماهای جهان حل نمی شوند
شیر را در فنجان
خودم را در نگاهت
حل کنم

پا نمانده است
پیر شده اند آرزو هایم
زندگی به وقت های بی پایی
هم پا های بیشتری
پاگردهای بیشتری می خواهد
بغلم کن

 

 

* آلبومی از سهیل نفیسی

   + مهدیه لطیفی ; ٦:٠٢ ‎ب.ظ ; ٢٠ شهریور ۱۳٩٢

رقص نیست

این چرخ خوردن ها
رقص نیستند
ما صبح
زیر آوار بیدار خواهیم شد.

   + مهدیه لطیفی ; ٢:۱٢ ‎ب.ظ ; ۱٥ شهریور ۱۳٩٢