برف روی خط استوا

سر رفته ام حوصله

سر رفته ام از حوصله
آنقدر که ارشمیدس هم نمی تواند حساب کند
میزان بیرون ریختنم از روزها را!
و این مرگِ خطرناکی ست
می تواند چون اطرافیان را متقاعد کند
که خیلی هم زنده ای
که خیلی هم آفتابی ست هوا
که خیلی هم به به
...
ولی گریه کنند یا نه
خرما بخرند یا نه
هزاری هم که هرصبح بیدار شوم
چیزی در باورم
بوی کافور گرفته است

   + مهدیه لطیفی ; ۸:۱٥ ‎ب.ظ ; ۳۱ خرداد ۱۳٩٢

لالایی خواندن هم یاد بگیر

عاشق که می شوی
لالایی خواندن هم یاد بگیر
شب های باقیمانده ی عمرت
به این سادگی ها
صبح نخواهند شد

   + مهدیه لطیفی ; ۱:۱۳ ‎ق.ظ ; ٢٧ خرداد ۱۳٩٢

به قدر حجم تو خالی

کاسه ی چشمم
جایی درست به قدر حجم تو را خالی دارد
راستی چاقی؟
لاغری؟
چهارشانه؟
یا...؟
تا تار عنکبوت نبسته بر این خالی
در چهارچوب در پیدا شو
من از عنکبوت ها و جمجمه های شکسته
من از انعکاس چکه چکه های آب از سقف
بر دالان های خالی
می ترسم

   + مهدیه لطیفی ; ۱۱:۱٢ ‎ب.ظ ; ۱۳ خرداد ۱۳٩٢

سلول های ما حرف می زنند

موسیقی
قدرت آفرینش دارد
قدرت رویاندن جوانه ها را

سلول های ما حرف می زنند
به زبان ما نه
با ما نه
با نت ها و سکوت ها
و بیچاره ها لال می مانند تمام عمر
اگر به موسیقی
زبان باز نکرده باشند هرگز

   + مهدیه لطیفی ; ۱۱:۱٤ ‎ب.ظ ; ۱٠ خرداد ۱۳٩٢

جهان را دیوانه ها پیش می برند

هنرمندان
دانشمندان
سیاستمداران
فلاسفه
...
جهان را دیوانه ها پیش می برند

   + مهدیه لطیفی ; ۳:٥۱ ‎ب.ظ ; ٢ خرداد ۱۳٩٢