برف روی خط استوا

زیبای خفته شدن دیوانگی ست

اینجا سیاره ی سوم است
نه کمپانی والت دیزنی
ما باید دل به همین گیلاس های انگور و
سیب و
شهوت ببندیم
زیبای خفته شدن دیوانگی ست
و اگر نه
شاهزاده ای که در راه نباشد
اژدها هم که پیر تر شود و بمیرد
ما بین در و دیوار ِ تا ابد بلندِ این قلعه
چقدر باید گریه کنیم!؟

   + مهدیه لطیفی ; ٢:٢۸ ‎ب.ظ ; ۳٠ فروردین ۱۳٩٢

زن

زن
شعر ِ طبیعت است!
دستان گِل اندود خدایان
تنها مرد می آفرینند!

   + مهدیه لطیفی ; ۱:۳٧ ‎ق.ظ ; ٢٥ فروردین ۱۳٩٢

تو پیش از به دنیا آمدن مُرده ای مرد!

تو پیش از به دنیا آمدن مُرده ای مرد
اینجا
هیچ زنی پناه گاه نیست
و هیچ مردی تکیه گاه
و تو می دانستی شاید این ها را
که پیش از به دنیا آمدن مُردی!

تو قرار بود مرا از این آتش ِ بی آتش بس
که زندگی می خوانیم اش
به بال و پر ات بگیری
که بی رحمانه
نطفه ات انگار بسته نشد
بر هیچ رحمی

   + مهدیه لطیفی ; ۳:۳٥ ‎ق.ظ ; ۱٩ فروردین ۱۳٩٢

به هیچ پلی نیاز نبود

خوشبختانه
برای رسیدن به این دختری که حالا هستم
به هیچ سفر دوری
به هیچ پلی نیاز نبود

همین که رد شدم از تو
همین که رد شدی از من
مرا به ایستگاهی از خودم رساند
که برای به یاد آوردن ِ آن دختری که بودم
از هیپنوتیزم هم کاری ساخته نیست

   + مهدیه لطیفی ; ۱۱:٠٤ ‎ب.ظ ; ۱٦ فروردین ۱۳٩٢

آن فکر ناخوانده ی سرگردان

نگران تنهایی ام نیستم
نگران آن فکر ناخوانده ای ام
که صبح ها
نام تو را یدک کِشان
پیش از من بیدار می شود
و بر تخت سرگردان است

   + مهدیه لطیفی ; ۳:٢٦ ‎ب.ظ ; ۱۳ فروردین ۱۳٩٢

خداحافظی بوق و کرنا نمی خواهد

خداحافظی بوق و کرنا نمی خواهد
خداحافظی دلیل
بحث
یادگاری
بوسه
نفرین
گریه
...
خداحافظی واژه نمی خواهد!

خداحافظی یعنی
در را باز کنی
و چنان کم شوی از این هیاهو
که شک کنند به چشم هایشان
به خاطره هایشان
به عقلشان
و سوال برشان دارد
که به خوابی دیده اند تو را تنها!؟
یا توی سکانسی از فیلمی فراموش شده!؟

خداحافظی یعنی
زمان را به دقیقه ای پیش از ابتدای آشنایی ببری
و دستِ آشنایی ات را پیش از دراز کردن
در جیب هایت فرو کنی
و رد شوی از کنار این سلام خانمان سوز

خداحافظی
"خداحافظ" نمی خواهد!

   + مهدیه لطیفی ; ۱:٢٩ ‎ق.ظ ; ۱٠ فروردین ۱۳٩٢

چهارخانه های پیراهنت

خانه به خانه
چهارخانه های پیراهنت را
به دنبال "مرد"ی می گردم
که تو نیستی!

   + مهدیه لطیفی ; ۱۱:۱٤ ‎ب.ظ ; ۳ فروردین ۱۳٩٢