برف روی خط استوا

O2

آویزان مانده ایم
بر ثانیه شمار ساعت بزرگی
بر میدان اصلی کهکشان ِ کوچکی
که دندان هایش شیری ست!

این جایی از زمان
که ما ایستاده ایم
کار ساده ای نیست نفس کشیدن
بس که به کار هم کار دارند
هم نفس هایی
که نفس می بُرند و
نفس کم نمی آورند!

باید بیایی
کمی O2
از کیسه ی احتکار ِ هستی بدزدیم
بپاشیم توی آسمان ِ این اتاق
و تخت
بر تخت
به نفس های هم دل خوش کنیم

   + مهدیه لطیفی ; ۳:۱٢ ‎ق.ظ ; ٢۳ آبان ۱۳٩۱

شال بنفش ات

تمام پاییزهای پارینه سنگی تا سال پیش
یک طرف
پاییز امسال
یک طرف
کافی ست باد
بر گوشه ی شال بنفش ات بپیچد

   + مهدیه لطیفی ; ٢:۳٧ ‎ق.ظ ; ٢٢ آبان ۱۳٩۱

عصر به عصر

همه چیز
روی اعصاب آدم های این عصر
عصر به عصر
راه می رود

مثلا چه دلیلی داشت
که میان این همه بیراهه در این عصر
درست به همان راهی بروم
که آن عصر
با دست های تو پهن شده بود!؟

   + مهدیه لطیفی ; ۳:٠٠ ‎ق.ظ ; ۱٥ آبان ۱۳٩۱

حرمت انتظار

پله های کجا را
آب بریزم؟
کدام شمعدانی را
بر لبه ی کجا...!؟
چطور باید بفهمی
چه قدر قدم هایت
اتفاق ِ روشنی ست؟

چطور باید
دوستت داشته باشم
منی که
مردان زیادی را دیده ام
تویی را که
زنان بسیاری را...!؟

حرمتِ انتظار
برای همیشه از دستِ عشق رفت

   + مهدیه لطیفی ; ۸:۱۱ ‎ب.ظ ; ۱۱ آبان ۱۳٩۱

این شکستگی ها که شکستگی نیست

این شکستگی ها که شکستگی نیست
شکستگی یعنی
دلت
جیرینگ
جیرینگ
پایین بریزد
با هر قدمی که برمی داری

شکستگی یعنی
بس که بیخود شود همه چیز
صبح بیدار شوی
ببینی شب است
نه دهانت باز بماند
نه بترسی
نه هیچ

لبخند بزن هنوز
این شکستگی ها
شکستگی نیست!

   + مهدیه لطیفی ; ۱٠:٢٦ ‎ب.ظ ; ۸ آبان ۱۳٩۱

ما رودست خورده ایم

اشتباه نکنید
ما در غارها
از سرما
در چنگ درنده ها
از طاعون
در خون خواهی های قبیله ای
از گرسنگی
بر صلیب
در جنگ های جهانی
زیر بمباران اتم
از سقوط
در تصادف
نمُردیم!

اصلا همه اش شوخی بود
باید هم سیاه می بود این تاریخ
باید انسان
جان می کند
جان به لبش می رسید
جان می داد
و هیچ خدایی سر بر نمی گرداند
تا "عشق" در پرده ی آخر
یک تنه
جهان را به کف زدن وا دارد!

جگرم می سوزد
که همه اش
واو
به
واو
اجرا شد و ما
همه اش را زنده زنده
دندان بر جگر گذاشتیم
...
و پرده ها پیش از پرده ی آخر افتاد!

جمع کنید
تکنولوژی های پیشرفته ی علمی تان را
تجهیزاتِ جدید پزشکی تان را
سازمان دفاع از حقوق بشر را
...
که ما از رودستی که خورده ایم
مُرده ایم!

   + مهدیه لطیفی ; ٢:۳٦ ‎ق.ظ ; ٧ آبان ۱۳٩۱