برف روی خط استوا

برای جنگیدن دیر است!

باید تمام این جنگ را یک نفس بدوم
ایجا تمام تانک ها شبیه ِ تو اند
تمام خاکریز ها
مسلسل ها
هواپیما ها
...
باید فرار کنم
می ترسم درنگ کنم
اسیر شوم!

وقتی با هر شلیکِ دشمن
دلت بریزد
وقتی برای کشیدن ِ هر ماشه
دستت بلرزد
برای جنگیدن دیر است!

باید "دوست داشتنت" را بغل بگیرم
و تمام این جنگ را یک نفس بدوم!...
حتما جایی در جهان خواهد بود
که هیچ چیزش شبیهِ تو نباشد
که هیچ چیزش بوی بوسه و باروت ندهد!

   + مهدیه لطیفی ; ۱٢:٢٦ ‎ق.ظ ; ۳۱ امرداد ۱۳٩۱

باید دوست داشتنت را بغل بگیرم و ...

قد کشیده ای
تا ناکجایی که سر در نمی آوری
از کجا بودن ِ من!

دوست داشتنت را از سر راه نیاورده بودم
که حالا بگذارم
زیر قدم های قد کشیده ات
لگدمال شود
باید دوست داشتنت را بغل بگیرم و
بگذارم ات و
بگذرم!

همان دو سه تا باران
همان یک بوسه
همین که شاعر شده ام حالا
عمری را کفایت می کند!

   + مهدیه لطیفی ; ٦:٠٧ ‎ب.ظ ; ۳٠ امرداد ۱۳٩۱

رژ لب قرمز

زن
افسردگی اش را
پشتِ رژ لب قرمزش پنهان می کند
مرد
پشتِ هم خوابگی های همیشگی
با زنانی با رژ لب قرمز!

و "تنهایی"
هرگز کوله پشتی بر کتف نمی اندازد!

   + مهدیه لطیفی ; ۳:٠۸ ‎ق.ظ ; ٢٩ امرداد ۱۳٩۱

کیشلوفسکی چه خوب می فهمید!

خستگی
همیشه به کوه کندن نیست
خستگی
گاهی همین آخرین جرعه های امید است
وقتی لیوان
تا به لبت می رسد
از دستت می افتد
خورد و خاکشیر می شود
و تو می نشینی بر کف آشپزخانه و
بغض هزارساله ات را می شکنی زار زار

شیشه ی شیر شکست
و کیشلوفسکی چه خوب می فهمید
زن
کجای فیلم باید بغض هزار ساله اش را زار بزند!
همیشه باید شیشه ی شیری
لیوان آبی
چیزی
بر کف آشپزخانه ای بشکند
تا بهانه دستِ آدم بدهد
و کسی باید پشت پنجره ی رو به رویی
سر بر میز گذاشتنت را
تکان های شانه هایت را
دوست داشته باشد!
کیشلوفسکی چه خوب می فهمید!

   + مهدیه لطیفی ; ۳:۱٧ ‎ق.ظ ; ٢٤ امرداد ۱۳٩۱

باید هر چه زودتر به گریه برسم

دردی مبهم
هی دور می زند قلبم را
و هر بار به تو ختم می شود

این درد
تا به گریه بدل نشود
چیزی عوض نمی شود

باید هر چه زودتر به گریه برسم
نمی شود خوبی کنی و کمی بدتر شوی!؟

   + مهدیه لطیفی ; ۱:٤٠ ‎ق.ظ ; ٢۳ امرداد ۱۳٩۱

باید مَردی که نشدم، می شدم!

باید کسی را
به چرتِ قیلوله ی کوتاهِ ظهر تابستان تشبیه کنم
باید کسی را
به هر آرشه ای که کشیده می شود
روی هر ویولونی
دلتنگ شوم

باید مردمانِ چشمانت
سبدی می شد
و آسمان تخم می گذاشت بر روحت
تا پرنده پرنده عشق
از سرم نپرد

باید مردی که نشدم می شدم اصلا
تا بانو صدایت بزنم
تا آب از آب تکان نخورد
تا مرگ برود یک قدم عقب تر بایستد
به احترام ما کلاه از سر بردارد
و پرنده پرنده عشق
بر بامت بنشانم

باید نام کسی را به تار به تار حنجره ام
به سطر به سطر هر شعرم
گره بزنم
کور

معشوقه ها زن اند
به خدا تقصیر من نیست که تو چیزی از فرود آمدن با چتر ِ خیال
بر ماه
نمی دانی
به خدا تقصیر من نیست
که تو مَردی!

   + مهدیه لطیفی ; ٦:٢۸ ‎ب.ظ ; ٢٠ امرداد ۱۳٩۱

وقتی نیامده می روی...

وقتی نیامده می روی
دیوار ها
کوه ها
پا سست می کنند
و من زیر آوار
آواز می خوانم
آواز که نه!
مرثیه می خوانم!
مرثیه ای بر دق مرگی ِ پرنده ای
که خودش را تا توانست به دیوار ها کوبید
میله ها را شکست
و پشت قفس
آسمانی در کار نبود!!

   + مهدیه لطیفی ; ۳:٥٤ ‎ق.ظ ; ۱٩ امرداد ۱۳٩۱

ما هر دو شاعر شدیم

من خواب تو را می دیدم و
رویایت را به گردن می آویختم
تو با من می خوابیدی و
رویا می ربودی از سینه ام

ما هر دو شاعر شدیم
من از دردِ رویاهای ربوده به خود می پیچیدم و
مردم می گفتند:
عجب شعرهایی!...
تو الهام می گرفتی از هر انحنا و
به مردم می گفتی:
ببینید چه شعرهایی!...

   + مهدیه لطیفی ; ٩:۳۱ ‎ب.ظ ; ۱٤ امرداد ۱۳٩۱

هر یک روزی که نیستی...

هر روزی که نباشی
زمین خواب می رود بر مدار سوم

هر یک روزی که نیستی
همان یک قرنی ست
که مغول ها حمله کردند!

   + مهدیه لطیفی ; ٦:۱٢ ‎ب.ظ ; ۱۳ امرداد ۱۳٩۱

به تضمین ِ کدام اسطرلاب!؟

تب می کنم هر شب
از داغِ ترانه ای که از دست های تو که بر تنم می ریزد
و هر صبح
رختِ رخوت بر تن
بر تختِ خالی بیدار می شوم

کدام رمال
به تضمین کدام اسطرلاب
قول می دهد که دوستت بدارد کسی فردا
اینطور که من
امروز
...!؟

ترانه هایت را نیمه شب از تنم برندار

   + مهدیه لطیفی ; ٧:۱۱ ‎ب.ظ ; ۱٠ امرداد ۱۳٩۱

قالیچه ای که پرواز کند محال نیست؛ تو محالی!

دنیا که خلوت تر بود
دنیا که خط خطی نبود
از اشعه و
امواج و
ارتباطات
قالیچه ای که پرواز کند محال نبود
حالا "تو" محالی
تو یی که همین جایی
تو که زاده شده ای سال ها قبل
تو که انسانی،
نه پری

یادم نبود،
انسان بودن
عجیب تر از پرواز
عجیب تر از پری بودن است! 

اصلا بیخیال
دریا هیچ وقت پری نداشت
حتی تمام آن سال ها که لی لی بازی عزیز تر از عاشقی بود!
ما پری بودیم؛
ما پری بودیم که خیال می کردیم
زنی زیر دریا ها
مردی در آسمان ها
زندگی می کند.

   + مهدیه لطیفی ; ۱٢:٥٠ ‎ب.ظ ; ۱٠ امرداد ۱۳٩۱