برف روی خط استوا

حادثه ساعت سرش نمی شود!

سیندرلا عادت داده است
تمام قصه ها را
که حادثه ها همیشه راس روی هم افتادن عقربه ها بر دوازده
کوک شده باشند!

حادثه اما ساعت سرش نمی شود!
یا اصلا
هر حادثه ای که حادثه نیست!

حادثه یعنی تو قدم بزنی
پشت سرت دیوارها بریزند!

حادثه یعنی
دست بر پیشانی تب کرده ی ماه بگذاری
خرس ها خیال کنند زمستان است!

حادثه یعنی
تو باشی؛
شاعرها بهترین شعرهای عمرشان را بگویند!

   + مهدیه لطیفی ; ٦:٥٢ ‎ب.ظ ; ٢۸ تیر ۱۳٩۱

روشن # تر!؟

آمدی
چشمم روشن شد
رفتی
چشمم تر

کجای دنیا کلمه ی مقابل ِ روشن، تر است!؟

   + مهدیه لطیفی ; ۱۱:۱٩ ‎ب.ظ ; ٢٥ تیر ۱۳٩۱

تو که باشی...

تو که باشی
حافظ به حرمتت
شاعری را می بوسد و می گذارد کنار
پلنگ ها به حرمتت
گیاه خوار می شوند
و تمام پرستو ها
تمام پرواز ها
به مقصد می رسند!

   + مهدیه لطیفی ; ٥:۱٠ ‎ق.ظ ; ٢٢ تیر ۱۳٩۱

مشکل از خودِ شما بود آقا!

سلانه می روم و بیخیال
بی "خیال"ی که به دست های تو خوش بود
بی "خیال"ی که خیال نداشت شاعر شود اصلا!

فاصله ها کم بودند
می شد جاده ها را تا کنم
و در چمدان کوچکی
هر کجا که می روی ببرمشان!

می بینی!؟
مشکل از فاصله ها نبود
مشکل از خودِ شما بود آقا!
که روح بتهوون را شبانه دزدیدی و
شبانه هم رفتی!

که حالا من
با پاشنه های خوابیده
سلانه می روم و بیخیال
ده گانه ی کیشلوفسکی را...
نه گانه ی بتهوون را...
هشت...
و روی هر هفت نُت
دنبال ردِ روحی می گردم
که با کفش های تو رد شده باشد!

   + مهدیه لطیفی ; ٢:۳٠ ‎ب.ظ ; ۱٦ تیر ۱۳٩۱

موتزارت که می شوی...

شکوه ات
اپراهای موتزارت را از گنجینه های تاریخ بیرون می کشد
می نشاند ام روی ردیف اول
درست روی صندلی ِ ملکه

و تمام خشم و اندوه ِ آینده ی بی شکوه،
آینده ی بی امپراطوری
آینده ی بی اپراهای بزرگِ را
یکجا می نوازی!

عصیانگری ات
دریا در شب را
خلاصه می کند روی سن،
به همین سادگی
و ساده تر
مرا پس می گیرد از آینده!

موتزارت که می شوی
دنباله ی کت سیاهِ بلندت از پشت
همان کلاویه های میان پرده ی از جا برخواسته ای ست
که تنم را
حتی در هیاهو
به جادو خواب می کند!

   + مهدیه لطیفی ; ۱:٤٢ ‎ق.ظ ; ۱٥ تیر ۱۳٩۱

می ترسم عاشق شوم، زمین بیکار شود!

دور خودم چرخیده ام عمری ست
آنقدر که خیال برم داشته
نکند زمین
از سر ِ سرگردانی ِ من است که می گردد!
 
می ترسم عاشق شوم
می ترسم بایستم که نفس تازه کنم
زمین هم دست بزند زیر چانه اش
بیکار شود دنیا
زل بزند به عاشقی ِ من!

زمین پر از دریاست،
می ترسم از چشم های شور ِ دنیا!

   + مهدیه لطیفی ; ۱٠:٢٤ ‎ب.ظ ; ۱٤ تیر ۱۳٩۱

تهران روی استوا

معلم های جغرافی نمی دانند
تنت تهران را به سرانگشتی برمی دارد
صاف می گذارد روی خط استوا
تعجبی هم ندارد
معلم های جغرافی می دانند
باران های استوایی
همیشه بی هوا می بارند!

   + مهدیه لطیفی ; ۳:٢۸ ‎ب.ظ ; ۱۳ تیر ۱۳٩۱

رو به تاریکی محض ِ وسطِ ظهر

چشم می بندم
و رو به تاریکی ِ محض ِ وسطِ ظهر
به موسیقی ایمان می آورم
و نُت به نُت
نبودنت را دم به دم
با هر دَم ام
می دزدم از این هوای تاریک
و پُر می شوم
پر از پرنده هایی که بالای سر شهر
بمب افکن به مننقار گرفته اند
و خبر می آورند از نبودن ِ هیچ کجایی ات
که حالا به یک اشاره ام
می توانند شهر را نیست کنند
من اما به موسیقی ایمان می آورم
و می بخشم
شهر را برای نبودن ات
نبودنت را به شهر!!

   + مهدیه لطیفی ; ۱۱:٠٠ ‎ب.ظ ; ۱٠ تیر ۱۳٩۱

هزار و پانصد سال انتظار

قحط سالی ِ عجیبی ست:
نه "تو"یی هست که بماند
نه بارانی مانده که ببارد
نه کلمه ای قصد دارد که بیاید

دلم را
گاو آهن شخم زده انگار
مزرعه ی زندگی ام را
ملخ ها به پادشاهی نِشسته اند
...
و لعنت!
لعنت به تمام این هزار و پانصد سالی که دروغ گفتم
من هزار و پانصد سال پیش به دنیا آمدم
و تمام این سال ها را وعده دادم
به دلم
سر خرمن
صد تا یک غاز!

اصلا نوشتن هم شد کار؟!
باید راه افتاد و عاشق شد
باید راه و افتاد و بی دلیل
غریبه ها را بغل کرد و
بوسید و
حتما گم شد!

باید با خدایی که احتمالا نیست
درد دل کرد
از هر دری
حتی دری وری!

بچه ها!
بچه ها دلیل های خوبی اند برای دیوانه نشدن
باید راه افتاد و
زل زد به بازی های بزرگشان!

اصلا آمدیم و
هیچ کس تا همیشه
از راه نرسید
برای قسمت کردن ِ دست هایش با دست هایم
هزار و پانصد سال انتظار
دلیل خوبی برای دست برداشتن از دست هات نیست!؟

   + مهدیه لطیفی ; ۳:٥٥ ‎ق.ظ ; ۸ تیر ۱۳٩۱

دست خط کوتاه

گاهی در دست خطِ کوتاهی
که هرچیزی ممکن است باشد،
الا "دوستت دارم"
دوستت دارمی جا شده است!

   + مهدیه لطیفی ; ۱٠:٠۱ ‎ب.ظ ; ٤ تیر ۱۳٩۱

گره به دیوارهای گالری ها

اخم هایت
گره به دیوارهای گالری ها می اندازد!
کارشناسان هنری
اخم هایت را دوره می کنند
و گل می اندازد گونه های نقد ها
و نمی دانند
تاریخ هنر
به همین سادگی زیر و رو می شود
که تو لبخند نمی زدی!

   + مهدیه لطیفی ; ٤:٥٠ ‎ب.ظ ; ۱ تیر ۱۳٩۱