برف روی خط استوا

آگهی

هوس کرده ام
زنگ در تمامی دفاتر قبول آگهی را
به منظور ارسال پیام تبریکی
بفشارم
و سفارش کنم
با فونت درشت
به هموطنان عزیز تبریک بگویند:
که من
گم شده ام
بی ردی از راهی
که به دست های تو می رسید

 

 

پ.ن: با کمی تغییر در پایان بندی شعری قدیمی

   + مهدیه لطیفی ; ٦:٠۱ ‎ب.ظ ; ۳۱ اردیبهشت ۱۳٩۱

زدی، نزدم، تا...

حرف هایت را
زدی
زدی
تا
زدی زیر همه شان!

حرف هایم را
نزدم
نزدم
تا
زدم زیر اولین بارانی که زد!

ببین جانم!
من زنم
زن ها به حرف ها تکیه می زنند
و از حرف ها تکیده می شوند

و شک نکن اگر زبان اختراع نمی شد
هیچ زنی عاشقت نمی شد
بیزار هم

   + مهدیه لطیفی ; ٤:۳٤ ‎ق.ظ ; ٢۸ اردیبهشت ۱۳٩۱

خستگی به کوه کندن نیست

به قطاری که تو را می برد
گفتم برگردد؟
گفتم نرود؟
گفتم...؟
چیزی نگفتم
به قطاری که تو را می برد،
گلایه ای نیست
خودت سوار شدی!

حالا هم شب از نیمه گذشته است
تا ایستگاه بعدی چند سال راه است
برف بر بیابان یکدست است
و هم کوپه هایت
چیزی از تو نمی فهمند!

پس باید بروی
تا همان ناکجایی که خودت خواستی

خستگی
همیشه به کوه کندن نیست
خستگی گاهی همین حسی ست
که بعد از هزار بار یک حرف را به کسی زدن،
داری
وقتی نشنیده است
وقتی سوار شده است

   + مهدیه لطیفی ; ٥:٤۳ ‎ب.ظ ; ٢۳ اردیبهشت ۱۳٩۱

فرض کرده ای دریایی

فرض را بر این مگذار
که دریا
که اقیانوس
در سینه ات داری
از کجا که
عشق هایت کوچک نیستند!؟

عشق ماده نیست
که بدانی چقدر جا می خواهد!
حس است
نفس است
هوا ست
می رود می رود تا تمام هر چه دل که داری
حتی اگر دریا
اگر اقیانوس

   + مهدیه لطیفی ; ٢:٤۸ ‎ق.ظ ; ٢٠ اردیبهشت ۱۳٩۱

می دانستم پرستو ها جایت می گذارند

آب می خورد
به صورتت
صبحی که گفتی برمی گردی
و آب نمی خورد
چشمم
که پرستو ها
این همه راه را با تو بروند و
با تو هم برگردند!

می دانستم پرستو ها
جایت می گذارند
و تو با همان کلاه و سیگار معروف
در به در می شوی تمام عمر
از این ترانه
به آن تابلو
از آن فیلم
به این داستان
و ادامه دارد این داستان تا ابد...
حتی اگر عشق
دروغ محضی باشد،
محض ِ تنهایی ِ انسان!

   + مهدیه لطیفی ; ٥:٤٩ ‎ب.ظ ; ۱٥ اردیبهشت ۱۳٩۱

یعنی تو!

سرد
یعنی تو
که صدایت یخ می بندد بر رگ هایم
به وقت هایی که کسی را دوست داری
که من نیستم

گرم
یعنی تو
که هر نگاهت داغ می شود بر دلم
برای بعد ها
به وقت هایی که کسی را دوست داری
که منم

آب
یعنی تو که بر سرم می ریزی
پاک
از ابرهای دلتنگِ سقف خانه ات که از خیابان فرار کرده اند
به جای هر غسلی
به جای هر بارانی

خاک
یعنی خاک بر سر لحظه هایی
که ما مال هم نیستیم

خلاصه
خورشید
کتاب
کفش
کلید
کلمه
همه شان تویی
به تنهایی!

تنهایی
یعنی تو
که نمی دانی بی من
چقدر تنهایی!

   + مهدیه لطیفی ; ۳:٠٧ ‎ب.ظ ; ٦ اردیبهشت ۱۳٩۱

سیگار تو را... تو مرا... من تو را...

سیگار
بر تخت تو را می کِشد
تو
مرا می کُشی
من
تو را بر بوم...

 

 

پ.ن: لینک صفحه ی شعر ها در فیسبوک:
ما کلید شعر ها را نداریم/ هر شعر سیاره ای ست برای خودش...

   + مهدیه لطیفی ; ٢:۳۳ ‎ق.ظ ; ٦ اردیبهشت ۱۳٩۱