برف روی خط استوا

این قصه را من ننوشته ام!

این قصه را از هر طرف که نگاه کنی
من آن را ننوشته ام!
به خدا یکی دست برده توی سناریو
بیا فراموشش کنیم
بیا دوباره آشنا شویم
یا نشویم اصلا
فقط بیا فراموشش کنیم
و به اینجا نرسیم

خاموش کن آقا آن آرک لعنتی را!
این قصه را من ننوشته ام!

   + مهدیه لطیفی ; ۱٢:٥٧ ‎ب.ظ ; ٢۳ مهر ۱۳٩٠

باید شاعر می شد

باید می رفت
و رفت
مردی را می گویم
که آمد اما دیر
که رفت اما زود

باید شاعر می شد
نه!
مرد نه
"من" را می گویم!

   + مهدیه لطیفی ; ۱:۳٠ ‎ق.ظ ; ٢۱ مهر ۱۳٩٠

شانس

باران
فقط همین جایی از قصه که من ایستاده ام می بارد
دو قدم این طرف تر
دو قدم آن طرف تر
همیشه آفتاب است!

   + مهدیه لطیفی ; ۱:٢٠ ‎ب.ظ ; ۱۸ مهر ۱۳٩٠

ملس

مست تر...
مست تر...
شاعر تر شو
نشدی هم، من هستم!
دنیا هم سیاه است
هم تلخ
برای دیوانه نشدن
تو آخرین راهی
تو یکی
هم سفید باش
هم ملس

   + مهدیه لطیفی ; ٥:۱٦ ‎ب.ظ ; ۱٢ مهر ۱۳٩٠

بلا های بزرگ

به خدا گفته ام زحمت نکشد
نه نیازی به زلزله هست
نه نیازی به سونامی
همین که تو هستی
همین که تو می خندی
بلاهای بزرگی اند
که جهانم را
با خاک یکی کرده اند!

   + مهدیه لطیفی ; ۱:٥۸ ‎ق.ظ ; ۱۱ مهر ۱۳٩٠

باید مجسمه ساز شوم

باید مجسمه ساز شوم

مجسمه ات را باید بسازم
بر میدانی بکارم
و تمام شهر را مجبور کنم
دور تو بگردند!

   + مهدیه لطیفی ; ۳:۳٩ ‎ب.ظ ; ۸ مهر ۱۳٩٠

دیوانه تر از من باش

دیوانگی بد نیست
برای یک بار هم که شده
دیوانه تر از من باش
و بگذار چنان گم شوم در تو
چنان گم شوی در من
که یکی دیده شویم از بالا
و خدا خیال کند
یکی از ما دو نفر را گم کرده است
بگذار تعجب کند از حواس پرتی اش
و باورش شود زیادی پیر شده
و جهان را به ما بسپارد 

ما جهان را به آغاز زمین می بریم
و پلنگ ها آهوها را نمی درند
و نفت و اتم را حذف می کنیم از خلقت
تا این همه جنگ نشود

دیوانگی بد نیست
هوس کرده ام
چنان گیج شوم از تو
چنان مست شوی از من
که زمین سرگیجه بگیرد
و اشتباهی سالی سیصد و شصت و شش دور بگردد
یک روز اضافه تر دور ِ تو 

برای یک بار هم که شده
چشم هایت را ببند
و سال ها بخواب
به جای تمام سال هایی که نخوابیدی
روی سینه ام
من شهرزاد نیستم
اما قصه گوی خوبی ام

   + مهدیه لطیفی ; ۱:۱۳ ‎ب.ظ ; ٢ مهر ۱۳٩٠