برف روی خط استوا

پرت از لبه ی خیال من

همین که به راه رفتنت فکر می کنم
جای خالی می دهی
و هی پرت می شوی تهِ دره
از لبه ی خیال من
با آن آب نبات ترش نارنجی ات
که حواست را پاک
پرت می کند از لب ها

من دست دراز می کنم
و همیشه دیر است!

من تمام نفس هایم را
سعی کردم پرت نشوی
از لبه ی لب ها و خیال من
خودت که دیدی!
ندیدی؟!

   + مهدیه لطیفی ; ٢:۱٦ ‎ق.ظ ; ٢۸ دی ۱۳٩٠

ببخشید اگر احمقانه است!

عاشقم باشی
چمدان می بندم و در را هم

عاشقت باشم
یک روز صبح
روی تختِ خالی بیدار می شوم

ببخشید اگر احمقانه است
دستِ من نیست
مهره های این بازی را من نچیده ام
همیشه تا ابدالدهر
رخ صاف می رود
فیل کج

عاشقم نباش
می خواهم عاشقت شوم!

   + مهدیه لطیفی ; ۳:٠٠ ‎ق.ظ ; ٢٦ دی ۱۳٩٠

زمستان تر از زمستانی که در آنم

این روزها
همه اش در من برف می بارد
آنقدر سنگین
که آدم برفی ها
در من امپراطوری راه انداخته اند
و من
حتی
جرئت ِ خندیدن به دماغ های هویجی شان را ندارم!

این روزها
زمستان تر از زمستانی ام که در آنم
و چهلچراغی از قندیل و بغض
آویزان کرده ام اینجا
درست بالای سر شومینه ای
که تو در آن هیزم نمی ریزی!

   + مهدیه لطیفی ; ۳:٥۳ ‎ق.ظ ; ٢۳ دی ۱۳٩٠

بوسه

به هر بوسه ای مومن می شوم
از نو
هرچه ناگهانی تر
شیرین تر
حتی اگر پیش تر
کفر را در حق عشق تمام کرده باشم!

   + مهدیه لطیفی ; ۱:۳٦ ‎ب.ظ ; ٢٠ دی ۱۳٩٠

سبدی از مداد و تسکین

من را از هر طرف که ببینی
چشم به راهِ مردی ام
که زبان درد ها را بداند؛
با سبدی از مداد و تسکین

دنیا قالب تهی کرده است
از خوبی ها
مدت ها پیش
و مداد لازم است
برای کشیدن چیزهای خوب
تسکین ها هم باشد،
برای دل لرزه های بی وقتی که حرف آدمیزاد حالی شان نمی شود

بیهوده دور من نگرد،
به دنبال حرف تازه ای
من را از هر طرف که ببینی
چشم به راهِ دستی ام
که شانه شود شب ها
برای "تلخ گریه" هایی که دلیل ندارند
و چسبیده اند
با چسبِ سماجت
به راهِ گلو

   + مهدیه لطیفی ; ۱:٥٠ ‎ق.ظ ; ۱٦ دی ۱۳٩٠

سه ثانیه یا یک عمر؟

برای ماهی
با سه ثانیه حافظه
تنگ و دریا یکی ست!
دست من و شما درد نکند
که دل ِ تنگ آدم ها را
با یک عمر حافظه
توی تُنگ می اندازیم
و برای ماهی ها دل می سوزانیم!

   + مهدیه لطیفی ; ۱٢:٠٦ ‎ق.ظ ; ۱۳ دی ۱۳٩٠

اشتباهی شده است!

اشتباهی شده است آقا
یا من شما را اشتباه گرفته ام
با مردِ مِه پوش ِ ترانه ها
یا شما مرا
با زن ِ صدف پوشِ دریای کتاب ها
خلاصه
یک چیزی این وسط
بی شباهت به عشق های تهران است!

اشتباهی شده است آقا
مقصر منم
یا شما
یا تهران!؟

 

   + مهدیه لطیفی ; ۱۱:٤٤ ‎ب.ظ ; ٦ دی ۱۳٩٠

اقیانوس ِ دیوانه

باید می گذاشتی عاشقت بمانم
عاشقی چیزی نیست
که هر دقیقه
هر روز
اتفاق بیافتد
اگر افتاد
باید دو دستی چسبید اش
باید می گذاشتی دو دستی بچسبم
به قایق هایی که نجاتمان می دادند
به رویاهایم
به عشق
زندگی اقیانوس دیوانه ای ست!

   + مهدیه لطیفی ; ۳:۳٩ ‎ق.ظ ; ۱ دی ۱۳٩٠