برف روی خط استوا

حرف نزن!

حرف که می زنی

هیچ مهم نیست که بارانی باشد یا نباشد

هیچ مهم نیست که خاکی باشد یا نباشد

حرف که می زنی

تنم را بوی خاک باران خورده برمی دارد

و من به حیرت آفتاب و آسفالت

                             پوزخند می زنم.

ببین!

اصلا بیا حرف نزن!

حرف که  می زنی

سرشار می شود چشم هایی که دارم

از تماشای لب های تو و

هیچ چیز دیگر به اراده ی من پیش نخواهد رفت!

   + مهدیه لطیفی ; ۱۱:۱٤ ‎ب.ظ ; ٢۱ آبان ۱۳۸٩

رو به اتمام

پیش از آنکه دنیا تمام شود
دست هایم را بگیر
و فکری برای تپش های بی وقتِ به وقتِ نبودنت کن!
من حتم دارم
جایی از این جهانِ رو به اتمام
کسی مرگ و زندگی اش
به تپش ها و دست ها بستگی دارد!

   + مهدیه لطیفی ; ۳:٢۳ ‎ب.ظ ; ٢۱ آبان ۱۳۸٩

کلید های گم شده

من از فتح دست های تو و
افتتاح قلب خودم بازمی گردم
و تنها تویی که پشت در جا مانده ای
خوب میدانی
کلید های گم شده
چقدر به چاقو می مانند
و چه تبحری در کشتن آدم دارند!

   + مهدیه لطیفی ; ۱:٤۳ ‎ق.ظ ; ۱۳ آبان ۱۳۸٩

به سلامتی همین لحظه

به درک که میخانه ندارد این شهر
نداشته باشد!
بی آنکه بفهمم چه می گویی،
حتی یک کلمه
به سلامتی همین لحظه
سر می کشم صدایت را
و مستِ مست
تلو تلو می خورم
تا تعابیر تازه ای از دست های تو و
دلایل چگونگی ِ هر چیزی
حتی اگر صبح
تو به راه خودت بروی و
تعابیر کهنه هماره پایشان توی یک کفش باشد و
من خواب های ندیده ام را بشمارم

   + مهدیه لطیفی ; ۱٢:٢٤ ‎ق.ظ ; ۸ آبان ۱۳۸٩

شک دارم به آغاز هر چیز

شک دارم به آغاز هر چیز
نکند آشنایی ما
نتیجه ی بزرگترین اشتباه یک حلزون در سواحل مدیترانه
آن هم قریب به دو قرن پیش از میلاد مسیح بوده باشد!
نکند اولین لبخندی که زدی،
به من
تاریخچه اش برگردد به لبخندهای نزده ی کسی دیگر،
به کسی دیگر!
می دانی چیست که می ترسم دست هایت دود شوند هر لحظه؟
اخم هایت را باز کن
قضیه از این قرار است که:
من اساسا شک دارم!
من شک دارم به آغاز زمین
از کجا که کودکی شوتی نزده باشد و
توپی در مداری گیر نکرده باشد و
ما رهگذران مساحت آن نباشیم و
داستان سجده کردن ها و نکردن ها به آدم
تنها خواب نیمه تمام دم صبح باغبانی نباشد!؟
می دانی چیست که حضور مسرانه ات به خنده ام می اندازد؟
من به بُعد سوم تو آن قدر ها هم مطمئن نیستم!
حقیقت یک طرف
وهم و احتمالات و رویا یک طرف
من اما
به همان الکی که اینها را جدا می کند از هم،
شک دارم!

   + مهدیه لطیفی ; ۱٠:٥٥ ‎ب.ظ ; ٤ آبان ۱۳۸٩