برف روی خط استوا

شما میکل آنژ نیستی

بس که باران نیامد
بس که نگفتیم: "دوستت دارم لعنتی"
سنگمان کرد خدا!
نتراش این همه
دست بردار
ما سنگیم که باشیم،
شما میکل آنژ نیستی آقا
میکل آنژ خوابش می آید
حالا که خاک تاریخ حافظه اش را دست انداخته
ادعای هم هویتی نکن
و الا من هم بلدم بگویم
لب های مونالیزا توی صورت من است
تا بدانی
بوسه آغاز کابوس است!

   + مهدیه لطیفی ; ٥:٠٥ ‎ب.ظ ; ٢٧ مهر ۱۳۸٩

گناه جایز

گناه می کنم
و وادارت
به گناه
به فتوای دیوانه ای که
نشسته ته تالار سرم
و دست به ریش هایش می کشد و می گوید:
دخترم!
غلط کرده هر که گفته سیب ها و بوسه ها ممنوعه اند
و به جهنم که
جهان چپ چپ نگاهت می کند!

   + مهدیه لطیفی ; ٧:۱٧ ‎ب.ظ ; ٢٠ مهر ۱۳۸٩

گنگ واژه

نامه ها را که به لطف رد پای لبت
به خیابان تشبیه می کردی
حرف هایم عابران شتابانی می شدند
که تکلیفشان را کسی معلوم نکرده بود
و می رفتند
و می رفتند
و "رسیدن" گنگ واژه ای بود
که حقیقت نداشت

   + مهدیه لطیفی ; ۱:۱۳ ‎ق.ظ ; ۱٩ مهر ۱۳۸٩

گرگ تر

حالا که دندان های سفیدت
بازی شان گرفته
و گرگ ها گم کرده اند خودشان را
کجای این شهر را
به قدم های دیوانه ات
کجای تنهایی ام را
به نگاه وحشی ات
آغشته کنم
که گرگ ها پیدایشان نشود؟

   + مهدیه لطیفی ; ۱۱:٢٤ ‎ب.ظ ; ۱٥ مهر ۱۳۸٩

آگهی

هوس کرده ام
زنگ در تمام دفاتر قبول آگهی را
به منظور ارسال پیام تبریکی
بفشارم
و سفارش کنم
با فونت درشت
به تو تبریک بگویند که گم شده ام

   + مهدیه لطیفی ; ۱٠:۱٦ ‎ب.ظ ; ۱٤ مهر ۱۳۸٩

اشتباه کردم

واج آرایی نت های تنت با تنم را چه کنم؟
از این هماهنگی شاعرانه اما اشتباه
هیچ خوشم نمی آید
اشتباه کردم که فیزیکدان نشدم
اشتباه کردم که نشستم به بافتن خودم به تو
بس که بافتمت
بس که شکافتی
بس که کور شدند این گره ها
به کوری چشم تو
دیوانه هم که نشوم
دیوانه ات خواهم شد

   + مهدیه لطیفی ; ٩:٤٤ ‎ب.ظ ; ۱٢ مهر ۱۳۸٩

تکثیر تو در شعر

بس که نفس کشیده ام ات
بدیهی ست که
ذره ذره در شعر تکثیر شوی
با هر بازدمی!
و اگر قرار به خداحافظی باشد،
در آینده ای نزدیک
بدیهی ست که
خوشحالم از شلوغی گره خورده به عصرها و
چراغ هایی که تا به ما می رسند قرمز می شوند
دوستت دارم هایی که نمی گویم را
نگفته بشنو
و قول بده اگر دندان هایت در خواب شکست
نگرانم شوی!

   + مهدیه لطیفی ; ٤:٠٧ ‎ب.ظ ; ۱٠ مهر ۱۳۸٩

دلتنگی های به چشم نیامده

هنوز
کفش های سیاه دختر بی بهار
پشت در خانه ات
به من دهن کجی می کند
هنوز
زنگ که نمی زنی
بی قراری های عصر جمعه ام
ضربدر تعداد تمام جمعه های جهان می شود
و دلم را ریش می کند
تصور آن همه بی بهاری
در خانه ات
خانه ای که
تار تنیده بر گوشه گوشه اش
دلتنگی های به چشم نیامده!

   + مهدیه لطیفی ; ٩:٤٦ ‎ب.ظ ; ٢ مهر ۱۳۸٩