برف روی خط استوا

وصف تفاوت ما با شما

مهر ماری که بر گردن آویخته ای
اصل است
شاخه ای بر دندان گرفته
و شعر می گویی به خیال خودت
و شهر را بلدی مثل کف دست
شما را چه به ما؟
ما را که می بینی
همیشه گم شده ایم
بی دست های شما و
بی لب و دندان شما

   + مهدیه لطیفی ; ۱٢:۱۸ ‎ب.ظ ; ٢٢ خرداد ۱۳۸٩

حرف بزن

سر به آری
سر به نه
سر به تاسف
تکان نده
سر به سرم مگذار
من به تماشای تکان های لب هات محتاجم
حرف بزن

   + مهدیه لطیفی ; ۱۱:۳٦ ‎ق.ظ ; ۱٩ خرداد ۱۳۸٩

خاکی ها را برگرد

درشکه ات را سوار شو
و تلق تلق
خاکی ها را برگرد
از خاکی ها کسی به من نمی رسد!

   + مهدیه لطیفی ; ۸:٥۳ ‎ب.ظ ; ٩ خرداد ۱۳۸٩

دستان منجمد

یخ بسته دستان تمام مدعیان عشق
که پاشنه ور می کشند و برمی گردند
از تمام ادعاها

دستانت ذوب نمی شوند
دلم گواهی می دهد

   + مهدیه لطیفی ; ٢:٤٧ ‎ب.ظ ; ۳ خرداد ۱۳۸٩