برف روی خط استوا

زیر سر باد

بیخودی به دست آمده بودی
بیخودی از دست رفتی
نفهمیدم از کدام آسمان
صاف افتادی توی دامنم
نه دامن من تو را یاد چیزی می اندازد مِن بعد
نه آسمان مرا یاد کسی
نفهمیدم آمدنت را حیران بنگرم
یا رفتنت را مات بگریم
باد آورده را باد می برد؟ قبول
دلم را که باد نیاورده بود!

   + مهدیه لطیفی ; ۳:٤٢ ‎ق.ظ ; ٧ شهریور ۱۳۸۸

مخمصه ی سرد

بین زمین و آسمان یک کمی دیر است

برای افتادن به فکر بی بالی!

بین زمین و آسمان

بی بال

بی هم پرواز

برای ادامه ی زندگی

آش دهن سوزی نیست!

 

 

 

 

پ.ن: سقوط راه بدی نیست بین بد و بدتر، وقتی بدتر ماندن در این مخمصه ی سرد است.


   + مهدیه لطیفی ; ۱:٥٥ ‎ق.ظ ; ٢ شهریور ۱۳۸۸