برف روی خط استوا

انتظار بیخود

وقتی کمی دورتر

گناه این است که زنی سیب دوست دارد

چه انتظاریست که امروز

دوست داشتن تو

که فلسفه ی سیبی

پاداشی عاشقانه به دنبال داشته باشد؟!


   + مهدیه لطیفی ; ۱۱:٤٥ ‎ب.ظ ; ۳٠ امرداد ۱۳۸۸

یک تابلوی لابد زیبا

نمی خواهد چیزی بگویی،

وقتی خطای خط خطی کردن فکرت را

هیچ کس گردن نمی گیرد!

زبان به کام بگیر

و آرام و عاشق و بی دغدغه

فرض کن خط خطی ها یک تابلوی پست مدرن اند،

که لابد زیبایند بی آنکه تو بدانی چرا!


   + مهدیه لطیفی ; ٧:٥٩ ‎ب.ظ ; ٢٦ امرداد ۱۳۸۸

از لج دلم

قلموهای نشسته را
کانسپچوال آرت را
بوم های سفید توی صف را
همه را از لج دلم،
که همه را ول کرده و چسبیده به تو
ول می کنم به امان خدا

   + مهدیه لطیفی ; ٩:٥٩ ‎ب.ظ ; ۱٦ امرداد ۱۳۸۸

دور زدن ممنوع

رابطه ته کشید،
بی آنکه به مقصدی رسیده باشیم.
دور زدن ممنوع بود
تو دور زدی
من جریمه شدم!

   + مهدیه لطیفی ; ۱٢:٠٧ ‎ق.ظ ; ۱٤ امرداد ۱۳۸۸

ترک عادت

می بوسم و می گذارم کنار
تمام چیزهایی که ندارم را
دست هات را
عاشقی ات را
همه را
عادت احمقانه ای ست
چسبیدن به چیزهایی که ندارمشان

 

 

پ.ن: تا چیزی آغاز نشود چیز دیگری تمام نمی شود، و این آغازها هیچ وقت در آغاز دیده نمی شوند!

   + مهدیه لطیفی ; ۱٢:٢٤ ‎ب.ظ ; ٤ امرداد ۱۳۸۸