برف روی خط استوا

می خواهم بزنم کنار بخوابم

ایستگاه آخر است
پیاده شو
می خواهم بزنم کنار بخوابم
همین جا وسط جاده
باقی راه را با دیگر همسفری
از جنس خودت طی کن
بی رویا
من نه نفس دارم برای ادامه
نه بنزین
نه پا

   + مهدیه لطیفی ; ۱٢:٤٤ ‎ب.ظ ; ٢٢ خرداد ۱۳۸۸

کابوسی بس خیس

این بارانی که می بینی
باران نیست که
کابوسی ست،
بس خیس
بس که تکرار میشود این صحنه ی صامتِ بارانیِ رفتنت،
تا پلک هام گرم می شود

   + مهدیه لطیفی ; ۱٢:٤٠ ‎ب.ظ ; ۸ خرداد ۱۳۸۸