برف روی خط استوا

غلط کرده باران

غلط کرده باران که
حالا که مرا به تو بد عادت کرده
بی تو می بارد
روز و شب
بی خستگی
باور کن تمام غذاها ته می گیرند
وقتی خودت نیستی،
باران هست

 

 

پ.ن: اینجا هر کجا که هست تهران نیست، اینجا هر روز، هر روز، هر روز باران می بارد.

   + مهدیه لطیفی ; ٧:٠٢ ‎ب.ظ ; ٢۳ دی ۱۳۸۸

شایعه ی آدم حسابی ها

تب کرده تمام دنیا

تمام منجیان هذیان می گویند

زمین برعکس می چرخد

زمان تکان نمی خورد اما از جایش

و تمام آدم حسابی ها

می گویند رفته ای!

راست که نمی گویند؟

می گویند؟

   + مهدیه لطیفی ; ۸:۳٥ ‎ق.ظ ; ۱٧ دی ۱۳۸۸

بوسه ی اتفاقی

باور کن هیچ کجای دنیا
بوسه
برای اتفاق افتادن نیست
همان طور که تو
برای رفتن نبودی
به خدا راست می گویم
وقتی دست هایت مال من نیست
خط عمر کف دستم
روز به روز کوتاه تر می شود

   + مهدیه لطیفی ; ٦:۳۸ ‎ب.ظ ; ۱۳ دی ۱۳۸۸

خط کشی

دوره ای ست که همه
حتی در نهایت حیرت تو
دوست داشتن را با خط کش هاشان
سانت می زنند
تا مبادا یک جایی
یک چیزی
کم باشد
فدای سرم که تا نهایت پستی قد کشیدی
و کارت به جایی کشید
که خط کش به دست
مقایسه ام می کنی با این و آن
همان دو سه تا باران
همان یک بوسه
همین که شاعر شده ام حالا
عمری را کفایت می کند

   + مهدیه لطیفی ; ٧:۱۱ ‎ب.ظ ; ۸ دی ۱۳۸۸

دستت درد نکند

دستت درد نکند
که دانه های بافتنی خوش طرح دوستی مان را
دانه
دانه
حالا که بهبهه ی زمستان است
تا دانه ی آخر شکافتی!

   + مهدیه لطیفی ; ۱۱:٠۸ ‎ق.ظ ; ٢ دی ۱۳۸۸