برف روی خط استوا

جنس نشکن

بیهوده زخم زبان می زنی
دل من نمی شکند
جای دل قبلی ام که از دستت افتاد را
این یکی گرفت
نشکن
اما ارزان تر

   + مهدیه لطیفی ; ۱٠:٢٦ ‎ب.ظ ; ۳٠ آبان ۱۳۸٧

جا مانده

تنم از خیال هوس
خودم از زمین جا مانده ام
برای دختری که روی مدار سوم
تاریک مانده است
عروسک بیاورید
تنهایی بدتر از تاریکی ست

   + مهدیه لطیفی ; ۱۱:٥٩ ‎ق.ظ ; ٢٤ آبان ۱۳۸٧

یادآوری هزارباره

چشمانت

یادآوری هزارباره ای ست

از بزرگترین اشتباه تاریخ

که نمی دانم چرا

خدا

بیخودی

توی چشم های تو خدایی می کند

   + مهدیه لطیفی ; ٥:۳۱ ‎ب.ظ ; ٢٠ آبان ۱۳۸٧

سوء تفاهم

با صدایی که آتش گرفته بود

چیزی گفت که به زبان ما دوستت دارم می شد

ما زبان هم را نمی فهمیدیم

و هنوز هم نفهمیده ام به زبان خودشان چی می شد

دلم آتش گرفت

من نمی دانم چرا نیست شدم

من فقط دست دادم

   + مهدیه لطیفی ; ۱۱:٠۱ ‎ب.ظ ; ۱٦ آبان ۱۳۸٧

آب و آتش

هی نگو

چرا اینجوری نگاهم می کنی؟

من که نگاهت نمی کنم

به آب و آتش زده ام

یا غرق می شوم

یا خاکستر

   + مهدیه لطیفی ; ٥:٥٤ ‎ب.ظ ; ۳ آبان ۱۳۸٧